
خداوند پاداش نيكوكار را ده برابر مي دهد!
استاد یک دانشگاه روزی برای دانشجویانش داستانی نقل کرد:
من حدود بیست سال داشتم.پدر ومادرم پیر وکشاورز بودند ودر یکی از روستاهای مشهد زندگی می کردند.نزدیکی های عید بود ومن تازه معلم شده بودم واولین حقوقم را گرفته بودم.صبح که رفتم از آب انبار آب بیاورم صدای حرف زدن پدر ومادرم را شنیدم که نگران (عیدی) نوه هایشان بودند.مادرم می گفت:خدا بزرگ است ونمی گذارد پیش بچه هایمان خجالت زده شویم.من هم بدون معطلی پریدم ودست پدرم را بوسیدم وکل حقوقم را که صد تومان بود به او دادم.اولین روز بعد از تعطیلات آقای مدیر مرا صدا کرد وگفت بیا کارت دارم.از کشوی میزش 9 اسکناس صد تومانی در آورد وبه من داد.بهت زده گفتم:این چیست؟
جواب داد:پاداش مرکز است بخاطر خوب کار کردنت.در آن موقع نا خواسته گفتم:این باید ده تا باشدویکیش کم است!!!
بعد از رفتن من مدیر استعلام کرد ومعلوم شد درست حدس زده بودم ویکی از اسکناسها را پیک اداره کش رفته بود.
مدیر با شگفتی از من پرسید:مگر تو غیبگویی؟
گفتم:نه.اما فقط شنیده بودم خداوند پاداش نیکوکاری را ده برابر می دهد!
نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط فرهنگی در 1391/03/08 ساعت 10:40:18 ق.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |