
تغییر فضای روانشناختی
سرباز با عجله رفت تا از فرمانده مرخصي شهري بگيرد. فرمانده گفت: موي سرت بلند است به شرطي كه اول موهاتو كوتاه كني، موافقم. سرباز با عجله رفت ديد آرايشگاه پادگان تعطيله، پكر شد ناراحت نشست و غصه ميخورد يه دفعه فكري به سرش زد، پوتينهايش را حسابي برق انداخت و خدمت فرمانده رسيد احترام نظامي جانانه گذاشت و گفت: قربان پوتينها خوب براق شد فرمانده نگاه كرد و گفت: بله تو كه ميتواني مرتب باشي چرا بايد تذكر بدهم بعد زير برگه مرخصي را امضا كرد.
نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط فرهنگی در 1391/01/19 ساعت 01:14:50 ب.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید