
خصوصیات اخلاقی ایت الله قاضی//حسن خلق
جمعه 91/02/08
« ولا یکون حسن الخلق إلا فی کل ولیّ و صفی لأن الله تعالی ابی ان یترک الطافه و حسن الخلق الا فی مطایا نوره الا علی و جماله الا زکی:
و نمی باشد خلق نیکو مگر در دوستان خدا و برگزیدگان پروردگار عالم، چرا که حضرت حق نخواسته است که در روز ازل الطاف خود را و خلق نیکو را در همه کس بگذارد مگر در کسانی که متحمل نور او باشند و دل خود را به نور الهی مصفی نموده باشند. »
آیت الله قاضی از کاملین است، او عالم و مجتهد است، فقیه و اصولی است، فیلسوف است، ادیب و ریاضی دان است. عارف است، کوه است و لطیف و مهربان، راستی مگر کوه هم لطیف می شود؟ او می خواهد در تمام زمینه ها محبوبِ محبوبِ خود باشد.
و تجلی عرفانی او باید در اخلاقش نمود داشته باشد و اخلاقش باید زینت عرفانش باشد. می داند برای جامع و کامل شدن باید تمام زیبایی ها را در روح خود یک جا جمع کند که، یار مشکل پسند است و تحلیه نشده محل تجلی قرار نمی گیرد. و می داند که هر چه معرفت بیشتر، حسن خلق تمام تر و هر چه حسن خلق بیشتر، معرفت کامل تر.
لأنها خصلة یختص بها الأعرف بربه و لا یعلم ما فی حقیقة حسن الخلق الا الله تعالی:
چرا که خلق نیکو خصلتی است که مخصوص است به هر که شناساتر است به پروردگار خود، و راه نبرده است به فضیلت حسن خلق و حقیقت او، مگر خداوند عالم و بس. »
وی می خواهد شبیه ترین ها به مولایش باشد که پیامبر اکرم(ص) فرموده است:
« وإن أشبهکم بی أحسنکم خلقا:
شبیه ترین شما به من خوش خلق ترین شماست. بحارالانوار ج70، ص 296»

یکی از وظایف طلبگی
جمعه 91/02/08
شما آمده اید برای اصلاح، “و ما اُرِیدُ إلَّا الإصلَاح” طلبه یعنی: آمده ام خودم را اصلاح کنم، اول در حجره یک فضای اصلاح و آرامش برقرار کنم و بعد توسعه بدهم، تا بتوانم حرف هایم را برای یک شهر بزنم، برای یک مملکت بزنم و … . مواظب باشید که در اوّلیات طلبگی کم نیاورید، حرف که می خواهید بزنید، روی حساب و کتاب بزنید.

خورشید را چه زود فراموش کرده اند!
چهارشنبه 91/02/06
پیراهنم بوی غصه گرفته است؛ بوی گفتن و شنیدن ها، بوی بهتان و افترا می آید. خانه های مدینه، ملولِ هوای مسمومِ دسیسه شده اند. انگار همه فراموشی گرفته اند.
هنوز لحظه ای از غروب نگذشته، خورشید فراموش شده است. از مادرم، شاهد می خواهند؛ از بانوی خلوتِ کبریا، از کلمه پاک خدا شاهد می خواهند! انگار از دست کسی کاری برنمی آید… من هم می روم، فانوس دلم را با یاد مادرم روشن کنم.
پیراهنم بوی غصه گرفته است
پیراهنم بوی غصه گرفته است؛ بوی دود، بوی زخم. صدای ناله می شنوم، اما ناله نمی کنم دیگر. کسی پدرش را صدا می زند، کسی از کنیزش می خواهد که کمکش کند، کسی… فریاد می زنم، همه حقیقت دلم را فریاد می زنم.
اشک می شوم، گریه می کنم؛ بلند بلند، بدون گرفتن آستین در دهان، بدون تاریکی شب، بدون تکیه سر بر دیوار. می خواهم ساکن خاطره غم های مادرم باشم. برای همین، پیراهنم بوی غصه گرفته است.

جهان، بیت الاحزان من است
سه شنبه 91/02/05
دلم، قبیله دلتنگی است. دلتنگی من، شام تنهایی حیدر است که چاه های تاریک، مأمن آفتابش شده اند.
منم؛
صدای گریه همیشه که جهان، بیت الاحزان تنهایی من است و آسمان، سایه آرامشی را از من دریغ می کند.
بعد از پدر، زندگی برای دردانه دخترش سخت شده و شهر، کاروان سرایی غریب می نماید.

از شيطان پرسيدم طناب من كدام است ؟
سه شنبه 91/02/05
e-height: 115%;" lang="FA">شيخ فرمود بگو: عرض كرد ديشب در خواب شيطان را ديدم طنابهاى مختلف نازك و ضخيم داشت ، پرسيدم اين طناب ضخيم براى كيست ؟
گفت براى استادت شيخ انصارى است ، خيلى زور مى خواهد تا شيخ را بكشانم ، ديروز به هر زحمتى بود او را به دام انداختم ، تا بازار او را كشاندم ولى طناب را پاره كرد و فرار نمود، اين خواب نمى دانم حقيقت دارد يا نه ؟
شيخ تبسم كرد و فرمود: ملعون راست گفته است ، ديروز در منزل چند ميهمان زن به ما وارد شدند، به من پشنهاد كردند مقدارى ميوه براى مهمانان بگيرم ، و چون در منزل از خودم پولى نداشتم به سراغ پولى كه جهت نماز و روزه و ختم قرآن از شخصى در منزل ما امانت بود رفتم و به عنوان قرض برداشتم كه به بازار بروم و ميوه تهيه كنم ، بعد كه پول رسيد جايش بگذارم ، تا به درب مغازه رسيدم ناگهان به خود آمدم و گفتم مرتضى شايد مردى ، از كجا زنده بمانى و قرضت را ادا كنى .
برگشتم و پول را به جاى خودش گذاشتم ، اين است پاره كردن طناب ضخيم .
جالب ، قسمت آخر اين رويا است كه آن فاضل محترم گفت : از شيطان پرسيدم طناب من كدام است ؟
نگاهى به من افكند و گفت : تو نياز به طناب ندارى ؛ به قول من با يك عكس بالاى سر در سينما يا با شنيدن ترانه اى مى آئى ، قوتى ندارى كه بتوانى مقاومت كنى .1
1-قلب قرآن ، ص 168