موضوع: "شهدا"

روز پدر مبارک بابای آسمانی
دوشنبه 91/03/15
گفتند رفته ای تا پیش خدا بمانی
زیرا که ننگ دیدی با ظلم زندگانی
جرم شما همین بود عزت برای اسلام
شیطان* نمی پسندید او را چنین برانی
چونان حسین گفتی هیهات من الذله
چونان حسین سر تو … بردند شمریانی
حالا چنان رقیه دارم بهانه ی تو
پیوسته در درونم یک بار هم عیانی
گفتم دلم گرفته بابا مرا بغل کن
سنگ مزارت اما دادند مرا نشانی
فردا به روی آن سنگ یک شاخه گل گزارم

عید
سه شنبه 91/03/09
شهید مصطفی چمران
نخستین عید بعد از ازدواجمان که لبنانیها رسم دارند دور هم جمع میشوند، مصطفی در مؤسسه ماند و نیامد به خانه پدرم. آن شب از او پرسیدم: «دوست دارم بدانم چرا نرفتید؟» مصطفی گفت: «الان عید است. خیلی از بچهها رفتهاند پیش خانوادههایشان. اینها که رفتهاند، وقتی برگردند، برای این دویست، سیصد نفر یتیمی که در مدرسه ماندهاند تعریف میکنند که چنین و چنان. من باید بمانم با این بچهها ناهار بخورم، سرگرمشان کنم که اینها هم چیزی برای تعریف کردن داشته باشند». گفتم: «چرا از غذایی که مادر برایمان فرستاد، نخوردید؟ نان و پنیر و چای خوردید». گفت: «این غذای مدرسه نیست». گفتم: «شما دیر آمدید بچهها نمیدیدند شما چی خوردهاید». اشکش جاری شد، گفت: «خدا که میبیند».
======================================
مقام معظم رهبری :
اگر چنانچه زنو مرد هر دو توجه داشته باشند، با توصیه های خوب ، با هم همکاری خوب ، با مطرح کردن اخلاق - مطرح کردن عملی - این طور یکدیگر را کمک میکنند. انوقت زندگی کامل و حقیقتا وافی و شافی خواهد شد.2
2. مطلع عشق ص 60

نور "خدا" در خانه جانباز 100 درصد/ به احترام این زن بایستید!
سه شنبه 91/03/09
وقتی قرار بر نوشتن است از اسطوره و الگو و نمونه گاهی قلم هم واهمه دارد از سقوط در عمق شعارزدگی و استیصال؛ ولی اینجا باید نوشت تا همه به احترام یک زن قیام کنند، زنی که برای خودش اسطوره ای شده است.

زهرا سادات دختر کوچک سید نورخدا می گوید که پدرش سه سال و دو ماه و 10 روز است که به آسمان خیره شده و انگار منتظر است! دخترک شماره روزهای انتظار پدرش را خوب می داند و حتی ساعت هایش را هم شمرده است.

می گوید غریبه ها از شهرهای دور و نزدیک برای دقیقه ای با “سید نورخدا” بودن به اینجا می آیند تا از اتاقی که فرشته ها قدم هایشان را آنجا می گذارند بی نصیب نمانند و من خوشبخت ترین زن روی زمین هستم که همه روزم اینجا شب می شود و شبم به سپیده پیوند می خورد.
در نگاهش غرور خاصی است که بی اندازه مجذوبم می کند، غروری که زندگی در کنار یک مرد بهشتی و یک شهید زنده به او داده و این احساس تمام روحش را تسخیر کرده است.

از او راجع به ترس ها و واهمه هایش می پرسم، آرام می گوید: می ترسم کم بیاورم! قبل از دعا کردن برای هر چیزی داخل پرانتز به خدا می گویم به من توانی بده که در این مسیر ثابت قدم باشم.


سنگ تموم
سه شنبه 91/03/09
شهید حاج محمد ابراهیم همت
زمستون بود و نزدیک عملیات خیبر. شب که اومد خونه ، اول به چشماش نگاه کردم ، سرخ سرخ بود. داد میزد که چند شبه خواب به این چشمها نیومده.
بلند شدم سفره رو بیارم ، نذاشت.
گفت: امشب نوبت منه ، امشب باید از خجالتت در بیام.
گفتم : تو بعد این همه وقت خسته و کوفته اومدی … نذاشت حرفم تموم بشه ، بلند شد و غذارو آورد. بعدش غذای مهدی رو با حوصله بهش دادو سفره رو جمع کرد. آخرش هم چایی ریخت و گفت : بفرما.1
1. به مجنون گفتم زنده بمان ص 52
========================================
مقام معظم رهبری:
در همه احوال و اوضاع رعایت همدیگر را بکنید ، به هم کمک کنید ، عون و بازوی یکدیگر باشید ، به خصوص در راه خدا و در راه انجام وظیفه .
چه پسر در راه خداست ، دختر به او کمک کند و چه دختر در راه خداست ، پسر به او کمک کند . هر کدام مجاهدت میکنند ، آن دیگری به او کمک کند.2
2. مطلع عشق ص 81

دختر یا پسر؟
دوشنبه 91/03/08
شهید محمود کاوه
بعد از چند ماه انتظار خواستم خبر پدر شدنشو بدم اما وقتی از منطقه اومد فورا رفت سراغ کارهای لشکر و اعزام نیرو.
شب خسته و کوفته اومد و رفت استراحت کنه ولی خیلی تو فکر بود.
گفتم محمود تو فکر چی هستی ؟
گفت تو فکر بچه ها !
خوشحال شدم و گفتم: تو فکر بچه ها ؟ کدوم بچه ها؟ هنوز که بچه ای در کار نیست!
گفت : ای بابا ! بچه های لشکر و میگم.
انگار آب سرد ریخته باشن رو بدنم. با ناراحتی رفتم خوابیدم و آروم آروم گریه کردم .
- فاطمه خوابیدی؟
-دارم میخوابم
- چرا امشب اینقدر ساکتی؟
- چی بگم؟
- مثلا بگو دختر دوست داری یا پسر؟
خودمو جم و جور کردمو جوابشو دادم. اون هم نظرشو گفت. اون شب کلی باهام حرف زد. تا خیالش ازم راحت نشد ، نخوابید.1
1. رد خون روی برف ص 4
======================================
مقام معظم رهبری:
زن هم در کشاکش زندگی زنانه خود با بحرانها و یا تلاطم هایی مواجه میشود. چه در محیط بیرون از خانه مشغول تلاش و فعالیت و کارهای گوناگون سیاسی - اجتماعی و … باشد یا در خانه مشغول باشد که زحمت و اهمیتش کمتر از کارهای بیرون نیست.
حالا زن در این کشاکش با تلاطم هایی برخورد میکند و چون روح او ظریف تر است ، بیشتر به آرامش و اسایش به تکیه کردنبه یک شخص مطمئن احتیاج دارد.
او کیست؟
او شوهر است.2
2. مطلع عشق ص 28