من و خدا

بسم الله الرحمن الرحیم

شب که می شود، خدا

روی قالی دلم

راه می رود

ذوق می کنم، گریه می کنم

اشک من ستاره می شود

هر ستاره ای به سمت ماه می رود

یک شبی حواس من نبود

ریخت روی قالی دلم

شیشه ای مرکّب سیاه

سال هاست مانده جای آن

جای لکه های اشتباه

  • نظر از: پشتیبانی 2 کوثر بلاگ
    1391/03/20 @ 08:32:19 ق.ظ

    پشتیبانی 2 کوثر بلاگ [عضو] 

    تکمیل تر این شعر با نام شاعر :

    قلب من قالی خداست
    تار و پودش از پر فرشته هاست

    پهن کرده او دل مرا در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب
    برق می زند قالی قشنگ و نو نوار من از تلاش آفتاب

    شب که می شود خدا روی قالی دلم
    راه می رود؛ ذوق می کنم گریه می کنم

    اشک من ستاره می شود
    هر ستاره ای به سمت ماه می رود…

    یک شبی حواس من نبود
    ریخت روی قالی دلم شیشه ای مرکب سیاه

    سالهاست مانده جای آن
    جای لکه های اشتباه

    ای خدا به من بگو
    لکه های چرکمرده را کجا خاک می کنند؟

    آه؛ آه از اینهمه گناه و اشتباه
    آه نام دیگر تو است

    آه بال می زند به سوی تو؛ کبوتر تو است
    قلب من دوباره تند تند می زند

    مثل اینکه بازهم خداست
    روی قالی دلم قدم گذاشت

    در میان رشته های نازک دلم
    نقش یک درخت و یک پرنده کاشته

    قلب من چقدر قیمتی است
    چون که قالی ظریف و دستباف اوست

    این پرنده ای که لای تار و پودش است هدهد است
    می پرد به سوی قله های قاف دوست!

    “عرفان نظرآهاری”

نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی

درخواست بد!

پارامتر های درخواست شما نامعتبر است.

اگر این خطایی که شما دریافت کردید به وسیله کلیک کردن روی یک لینک در کنار این سایت به وجود آمده، لطفا آن را به عنوان یک لینک بد به مدیر گزارش نمایید.

برگشت به صفحه اول

Enable debugging to get additional information about this error.