اتلاف وقت


اگر با ساختار وجودی انسان و سیستم فکری-روانی انسان آشنا شویم، در میابیم که اساساً هیچ انسانی، دوست ندارد که وقت خود را تلف کند. ولی از طرفی می بینیم که اکثر افراد دچار این مشکل هستند. و اینجاست که علامت سوالی در ذهن شکل پیدا می کند!!!


و بنظر می رسد که با اینکه سالها و مکرّر به افراد در خانواده، مدرسه، منابر و… تذکر به این مسائل داده می شود، تذکر به گناه نکردن، خوب بودن، فکر کردن، عدم اتلاف عمر و…، ولی تاثیری که باید را نمی گذارد و این سوال مطرح می شود که چرا اینگونه است و چه حلقه ی مفقهوده ای در شناخت ما از ساختار انسان و چه مرحله ی محذوفی در سیستم تعلیم و تربیت ما وجود دارد؟!


علامه طباطبایی در قسمتی از رساله ی منات و نبوات  می فرمایند که؛


«أنّ هذه الآثار الصّادرة عن الإنسان بالإرادة، تختلف بالشّدة و الضّعف، و أنّ ذلک مستند إلی قوّة العلم و ضعفه، بل کلّ تشکیک فی الفعل، لایخلو عنه، و أنّ التّشکیک فی العلم، من جهة التّشکیک فی توجّه النّفس إلی المعلوم.»


در این عبارت کوتاه، حضرت علامه می فرمایند که، همانا افعالی که از انسان سر می زند، بر اساس اراده ی اوست بصورت تشکیکی. یعنی هرچه اراده قوی تر باشد، عمل هم قوی تر می شود و هر چه اراده ضعیف تر باشد، عمل هم ضعیف تر می شود. و امّا خود اراده هم، مستند است به علم، به همان نحو تشکیکی. یعنی هر چه علم و آگاهی انسان، وسیع تر باشد، اراده قوی تر است و هرچه علم ضعیف تر باشد، اراده هم ضعیف تر می شود و به تبع عمل هم شدید یا ضعیف می شود. اما خود شدت و ضعف علم به چه دلیل است؟ علم انسان هم مستند است به توجّه کردن، به توجّه نفس انسان به معلومی که قرار است مبدأ عمل قرار گیرد.


پس می شود سیر درونی ترین عنصر نفس انسان تا بیرونی ترین وجهه ی انسان که همان صدور عمل است را در نمودار زیر نشان داد؛



توجّه نفس »» علم »» اراده »» عمل


هر مورد این از این عناصر، محصول عامل قبلی است و همچنین هر کدام، در شدّت و ضعف، تابع عنصر قبل از خود است. البته خود علم هم که در بالا اشاره شده است، مراحل و مراتبی دارد. علامه در این رساله، علم را اینگونه تعریف کرده اند: «…العلم، و هو الإذعان بالوجوب»، علم یعنی ما اذعان و اعتراف کنیم به لازم بودن و واجب بودن یک چیزی برای خود. روشن است که این اعتراف و اذعان، مراحل مختلف داره، یک وقت زبانی است، یعنی من فقط در زبان اذعان می کنم که فلان چیز لازم است. یک وقت فکری و حصولی است، یعنی فکر می کنم و برای خودم ثابت می کنم و به نتیجه می رسم که بله، فلان چیز برایم لازم است. یک وقت هم اذعان قلبی است، یعنی ایمان می آورم که فلان چیز برایم لازم است.


مثلا یک نفر، که تازه آب خورده و اصلا احساس تشنگی نمی کند، در یک بی دغدغگی کامل، وقتی سخن از آب مطرح شده، به زبان می گوید: بله واقعا آب برای انسان و زندگی او، حیاتی است. یک وقت، به تشنگی فکر می کند، وقتی قبلا یک مدتی که تشنه بوده و آبی پیدا نمی کرده را یادآوری می کند، و یادش می افتد که چه سختی کشیده در نبود آب، و وقتی در ذهنش ضمن مظالعه می فهمد که نبود آب، چه ضرری به سلّول های بدن می زند، اذعان و اعترافش به لزوم آب برای بدن، بیشتر می شود.
حالا فرض کنید چند ساعت گذشت، و حالا کم کم فرد تشنه شده، دیگر اذعان او، یک اذعان و علم حضوری است، یعنی خود تشنگی را احساس می کند، خود نیاز را با جانش لمس می کند. حالا اگر باز هم این احساس درونی شدّت پیدا کند، و فرد لَه لَه یک قطره آب را بزند، اذعان و اعترافش به لزوم آب، به نهایت خود می رسد و واقعا آن را می فهمد.


امّا همه ی این مراحل علم و اگاهی، همه ی این مراحل اذعان و اعتراف به لازم بودن چیزی، موقوف بر این است که اصلا توجّه بکند به آن مسئله. و الّا فرض کنید فردی در هر کدام از این مراحل اذعان و علم که در بالا گفتیم، یک صحنه ی وحشتناک تصادف ببینید و توجّهش از تشنگی منصرف شود و به تصادف وحشتناک توجّه کند، در این مدّت که توجهی به تشنگی ندارد، لزوم آب هم یادش می رود. در آن چند لحظه دیگر تشنگی و آب را فراموش می کد، چرا؟ چون توجّهش از تشنگی و نیاز به آب، منصرف شده است.


پس سیر اینگونه شد که اول توجّه نفس پیدا می شود، بعد علم به معنای اذعان و اعتراف به لزوم چیزی، بعد میزان شدّت این اذعان و اعتراف، اراده اش تحریک می شود و بر اساس میزان تحریک اراده، دست به عمل می زند.



************************************************** *****


نکته ی دیگری که از این رساله در این باب قابل توجّه است، تاثیر دوطرفه ی عمل و نفس است. یعنی اینطور نیست که این تاثیراتی که گفتیم، فقط یک طرف از درون انسان، به بیرون او باشد. و فقط تاثیر از توجه و علم به اراده و فعل نیست، بلکه تاثیر برعکس این نمودار هم در انسان جاری است. یعنی عمل ما تاثیر بر اراده ی ما می گذارد و اراده ی ما روی علم ما اثر گذاشته و نهایتا عمل ما بر روی نفس ما و شئون آن، اثر می گذارد. البته تاثیر از سوی عمل به درون نفس، خیلی کم تر از تاثیر اولی است که در بالا عرض شد. یعنی تاثیر درون به بیرون، بیشتر از تاثیر بیرون به درون انسان، است.


حضرت علامه طباطبایی در این باره هم می فرمایند:



«أنّ کلّ فعل واقع محسوس، فله تاثیر ما، فی النفس، و أنّ تکرّر الفعل یوجب الرّسوخ و عسر الزّوال، و أنّ فی الحیوان، ملکة و حالاً و ما یلحق بذلک.»


یعنی همانا هر فعلی که از انسان سر می زند، منظور افعالی که در عالَم خارج و در امور حسّی رُخ می دهد، یک تاثیرکی، در نفس دارد. و اگر یک فعل در عمل و عالَم محسوس از انسان، تکرار شود، این تکرار عمل، باعث رسوخ آن در نفس انسان شده و دیگر به سختی قابل ترک و از بین رفتن است. همان که می گوییم: ترک عادت، موجب مرض است یعنی یک عمل در اثر تکرار، در نفس رسوخ کرده و تبدیل به عادت شده و دیگر سخت قابل جدا شدن از انسان است. و همانا اعمال ما، در اثر تکرار حالتی نسبتا ثابت نسبت به آن عمل در ما ایجاد می کند که اگر باز هم تکرار شود، کاملا در نفس ثابت شده و به ملکه تبدیل می شود. لذا نفس، در تاثیر از عمل، دچار حال(حالت) و بعد ملکه می شود و آنچه که از تبعات این دو است.


لذااینطور نیست که فقط با اصلاح توجّه نفس و علم و اذعان به وجوب و لزوم چیزی، سیستم ما درست شود، بلکه اگر بتوانیم عمل را اندک تغییری هم دهیم، و یک تغییر کوچک و مثبت در مدل زندگی مان را استمرار دهیم و ترک نکنیم، کم کم این عمل کوچک و مثبت، در نفس ما رسوخ کرده و تثبیت می شود.

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی

درخواست بد!

پارامتر های درخواست شما نامعتبر است.

اگر این خطایی که شما دریافت کردید به وسیله کلیک کردن روی یک لینک در کنار این سایت به وجود آمده، لطفا آن را به عنوان یک لینک بد به مدیر گزارش نمایید.

برگشت به صفحه اول

Enable debugging to get additional information about this error.