موضوعات: "فرهنگی" یا "ماه میهمانی خدا"

رابطه عید غدیر با سادات(چرا عید غدیر رو به سادات تبریک میگیم)

روز عید غدیر خم روز منصوب شدن حضرت امیرالمومنین به جانشینی سرور عالمیان حضرت محمد مصطفی(ص)می باشد.
خداوند در این روز به وسیله تعیین امام علی (ع)به عنوان خلیفه پیامبر خاتم دین خود را كامل كرد.و از آنجا كه امیرالمومنین سرسلسه تمام سادات میباشندو تمام سادات فرزندان امام علی (ع)یه حساب می آیند،نصب امام علی(ع)را به عنوان خلیفه،به سادات تبریك می گویند و این عید را عید سادات می نامند
به عباررت دیگر سادات، جزو خانواده پیامبر و از نسل پاک او به شمار می روند. همان گونه که اهل بیت پیامبر جایگاه والایی نزد پروردگار دارند، مقام و شأن فرزندان آنان نیز در نگاه مردم با احترام و تکریم همراه است. بزرگداشت و احترام سادات از سوی مردم در همه زمان ها صورت می گیرد، ولی این امر در روز غدیر که زمان به ولایت و امامت رسیدن حضرت علی علیه السلام است، به فرهنگ خاصی در میان مردم تبدیل شده است. آنان با رفتن به خانه سادات و تبریک گفتن چنین روزی، احترام و اکرام خود را به ایشان آشکار می سازند. رسول خدا صلی الله علیه و آله در روایت های گوناگون، مردم را به گرامی داشت مقام سادات سفارش می کرد و ایشان می فرمود: «دوست داشتن اهل بیت من و فرزندانم، کمال دین است»
منبع:تبیان

حضرت هادی(علیه السلام)

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


دهد به روح لطیف ملک، صفا و طراوت

ملاحت سخن دلرباى حضرت هادى

به خاک عطر بهشتى پراکند اگر آید


نسیمى از طرف سامراى حضرت هادىتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

امام روشنا ییها

از فرش تا عرش، امتدادِ فرشته است و نور….
…و مدینه، چشم به راهِ طلوعِ دهمین خورشید، لحظه‌ها را می‌شمارد.

امشب، دلِ شب، چلچراغی درخشان در آسمانِ مدینه است. امشب، حرم آسمان، چراغانی ست.
ستاره ها، فانوسهایی روشن در دستِ فرشتگان، و ماه، روشن ترین آیینه بر طاقچه آسمان است امشب.


امشب، فرشتگان بر خانه خورشید نُهُم، سبد سبد گلِ بهشتی می‌پاشند.
امشب، نوزادِ مبارکی به دنیا می‌آید تا خورشیدِ هدایتِ انسان به ملکوت شود.


او می‌آید تا پرچمدار علم مکتب جعفری باشد.
او می‌آید تا با نورِ دانش، ظُلمت «متوکل عباسی» را بشکافد.
او می‌آید تا خون خدا را در شریان جهان مرده جاری کند.

او می‌آید تا آسمان را چون کوله باری سبز بر دوش گیرد و رسالت هزاران ساله دین را به مقصد برساند.
خورشید دهم، می‌آید تا پدر خورشید یازدهم و دنیای گل نرگس باشد.
امشب، مدینه در باغی از عطر گُل محمدی جاری ست.


شانه‌های شهر، خیس باران گُل و ستاره است.
از هفت آسمان، صدای دَف می‌بارد.
و آوای تهنیت فرشتگان در ملکوت شب شنیدنی ست
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

r />

="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">

ابن الرضا

سلام بر امام جواد(ع)، بزرگ مردى كه بيست و پنج سال، خورشيد را به خجلت وا داشت.

بيست و پنج سال، خورشيد فضيلت را رويانْد و شكوفاند و خود، فروزانتر از خورشيد، تابيد و درخشيد.

سخاوت باران را داشت و كرامت دريا را و زلالى آب را.

«جود»، قطره اى بود در پيشانى بلندش و «علم»، غنچه اى بود از گلستانِ وجودش و «حلم» گوهرى بود از گنجينه فضايلش.

پيشوايى كه «جواد»
بود، «تقى» بود، «مُنتجَب» و «مرتضى» بود، فرزند «رضا» بود، راضى به قضا بود.

در خردسالى به امامت رسيد، در نوجوانى، رهگشاى مُعضَلات فكرى، فقهى و اعتقادى امّت بود. دشوارترين سؤالها را بى درنگ جواب مى گفت و علمش الهى بود و وصل به دريا.

سرانجام، آن «مولا»، با شهادتش اهل «ولا» را به هجران و سوگ نشاند.

سلام بر امام محمدتقى(ع) كه جوادِ امامان و امامِ جوادان بود.

ولادت آسمانی زمین



چشمانم را می بندم. سبک، آهسته، آرام. دارم خودم را از پشت پلک های روی هم افتاده ام می بینم؛ خودم را که جزئی کوچک از خاک هستم. نگاهم از خودم سُر می خورد. حالا تجسمِ پلک های بسته ام، معطوف به زمین است.


چشمانم هنوز بسته است و دارم می بینم؛ اما ولادتِ آسمانیِ زمین را.
آری، زمین؛
همان وسیعِ بی انتها.

آهسته آهسته، دارم لمس می کنم کشیده شُدَنَش را به وسعتِ بودن. دارم باور می کنم، آرام آرام، بسطِ حرارتِ حیاتش را. دارم می بینم دست هایش را که در تکاپویِ هستی، مواج است. ستاره بارانِ سینه فراخش را دارم می بینم که در جریانِ باد، بی قرار شده است.

دارم می بینم که هسته اش کنده می شود و گسترده می شود سفره نفسش بر پهنه پرالتهاب و همیشگیِ دریا.

غرور دریا را می شود احساس کرد در یک جا نشینی اش با زمین مقدس و غرور آسمان را نیز که سینه به سینه، گویی یکی شده است با خاک!

نگاه خورشید را می شود دید؛ می توان دید که داغ شده است گونه های طلایی اش از بازتابِ پرحرارتِ انوار خود بر سطح نوزاد خلقت.

زمین زاده شده است، از مرکز حیات و عرفان. حالا پلک هایم آرام از هم کنده می شوند و چشم هایم فضا را می کاود.

بر زمین خیره می شوم؛
زمینی که جانش، عصاره قدمت را با خود دارد.

تسبیح می کنم خالقش را، مشتی از سطحِ لطیف دانه هایش برمی دارم و رقصِ ریزشِ آرامش را نظاره گر می شود.

دستم را بو می کشم، عطر خاک را می بلعم و سپس زایشِ بستر آسودن
را شکر می گویم


محمد جواد دژم

فروردین 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31