موضوع: "تربیتی"

'گرمای وجود دوست

در عصر يخبندان بسياري از حيوانات يخ زدند و مردند

خارپشت ها وخامت اوضاع را دريافتند و دور هم جمع شدند كه گرمتر شوند و به اين ترتيب همديگر را حفظ كنند

ولي خارهايشان يكديگر را زخمي ميكرد مخصوصاً وقتي كه نزديكتر بودند

بخاطر همين تصميم گرفتند از كنار هم دور شوندو به همين دليل از سرما يخ زدند و مردند .

از اين رو مجبور بودند يا خارهاي دوستان را تحمل كنند يا نسلشان از روي زمين بركنده شود

و اينچنين بود كه آموختند كه بازگردند گرد هم آيند و با زخم هاي كوچكي كه همزيستي با دوست بوجود مياورد زندگي كنند .

آموختند كه گرماي وجود دوست مهم تر است و اينچنين بود كه توانستند زنده بمانند .

بهترين رابطه اين نيست كه افراد بي عيب و نقص گرد هم آيند بلكه آن است كه هر فرد بياموزد با معايب دوست كنار آيد و محاسن دوست را تحسين كند

خصوصیات اخلاقی ایت الله قاضی//احسان به خلق

آن گاه که به مغازه می رود تا کاهو یا میوه بخرد از کاهوهای پلاسیده برمی دارد و میوه های لک دار را انتخاب می کند.
یکی از اعلام نجف نقل می کرد:
« من یک روز به دکان سبزی فروشی رفته بودم دیدم مرحوم قاضی خم شده و مشغول کاهو سواکردن است و به عکس معمول، کاهوهای پلاسیده و آن هایی را که دارای برگ های خشن و بزرگ هستند را بر میدارد.
من کاملاً متوجه بودم تا مرحوم قاضی کاهو ها را به صاحب دکان داد و ترازو کرد و مرحوم قاضی آن ها را زیر عبا گرفت و روانه شد. من که در آن وقت طلبه جوانی بودم و مرحوم قاضی مسن و پیرمردی بود به دنبالش رفتم و عرض کردم آقا سؤالی دارم، چرا شما به عکس همه، این کاهوهای غیر مرغوب را سوا کردید؟
مرحوم قاضی فرمود:
آقا جان من! این مرد فروشنده شخص بی بضاعت و فقیری است و من گاهگاهی به او مساعدت می کنم و نمی خواهم چیزی به او داده باشم تا اولاً آن عزت و شرف و آبرو از بین برود
و ثانیاً خدای نخواسته عادت کند به مجانی گرفتن و در کسب هم ضعیف شود. برای ما فرقی ندارد کاهوهای لطیف و نازک بخوریم یا از این کاهوها و من می دانستم که این ها بالاخره خریداری ندارد و ظهر که دکان را ببند آن ها را به بیرون خواهد ریخت لذا برای عدم تضرر او مبادرت به خریدن کردم. »

یکی از وظایف طلبگی

شما آمده اید برای اصلاح، “و ما اُرِیدُ إلَّا الإصلَاح” طلبه یعنی: آمده ام خودم را اصلاح کنم، اول در حجره یک فضای اصلاح و آرامش برقرار کنم و بعد توسعه بدهم، تا بتوانم حرف هایم را برای یک شهر بزنم، برای یک مملکت بزنم و … . مواظب باشید که در اوّلیات طلبگی کم نیاورید، حرف که می خواهید بزنید، روی حساب و کتاب بزنید.

از شيطان پرسيدم طناب من كدام است ؟

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 yles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />

e-height: 115%;" lang="FA">شيخ فرمود بگو: عرض كرد ديشب در خواب شيطان را ديدم طنابهاى مختلف نازك و ضخيم داشت ، پرسيدم اين طناب ضخيم براى كيست ؟
گفت براى استادت شيخ انصارى است ، خيلى زور مى خواهد تا شيخ را بكشانم ، ديروز به هر زحمتى بود او را به دام انداختم ، تا بازار او را كشاندم ولى طناب را پاره كرد و فرار نمود، اين خواب نمى دانم حقيقت دارد يا نه ؟
شيخ تبسم كرد و فرمود: ملعون راست گفته است ، ديروز در منزل چند ميهمان زن به ما وارد شدند، به من پشنهاد كردند مقدارى ميوه براى مهمانان بگيرم ، و چون در منزل از خودم پولى نداشتم به سراغ پولى كه جهت نماز و روزه و ختم قرآن از شخصى در منزل ما امانت بود رفتم و به عنوان قرض برداشتم كه به بازار بروم و ميوه تهيه كنم ، بعد كه پول رسيد جايش بگذارم ، تا به درب مغازه رسيدم ناگهان به خود آمدم و گفتم مرتضى شايد مردى ، از كجا زنده بمانى و قرضت را ادا كنى .
برگشتم و پول را به جاى خودش گذاشتم ، اين است پاره كردن طناب ضخيم .
جالب ، قسمت آخر اين رويا است كه آن فاضل محترم گفت : از شيطان پرسيدم طناب من كدام است ؟
نگاهى به من افكند و گفت : تو نياز به طناب ندارى ؛ به قول من با يك عكس ‍ بالاى سر در سينما يا با شنيدن ترانه اى مى آئى ، قوتى ندارى كه بتوانى مقاومت كنى .1

1-
قلب قرآن ، ص 168

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 yles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />

به دنبال یافتن مقصر نباشید!

پس از 11 سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.

پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.

وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.

فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟

شوهر فقط گفت: “عزیزم دوستت دارم!”

عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت. بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.

گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید.

اگر هرکسی می توانست با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرد، مشکلات بسیار کمتری در دنیا وجود می داشت.

حسادت ها، رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین خودخواهی و ترس را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات آنچنان هم که شما می پندارید حاد نیستند.

فروردین 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31