
جلوه های معلمی استاد شهید مطهری//پیش مطالعه
دوشنبه 91/02/11
ایشان پیش از حضور در کلاس مقیّد بود که به سبک همه اساتید
حوزه در حدی که فرصت اجازه می داد، از پیش، مطالعه کند
و مطالب را در ذهن خود مرتب سازد.

جلوه های معلمی استاد شهید مطهری//جذب با مطلب
دوشنبه 91/02/11
یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: یکی از مهم ترین تفاوتهایی که میان استاد مطهری و بعضی دیگر بود، این بود که استاد با «مطلب» جذب می کرد و دیگران با بیان.
البته بیان مهم است، اما اگر فقط بیان باشد زود می گذرد
درس استاد به گونه ای بود که شاگرد وقتی پای درسش می نشست، تمامی وجود استاد را می پذیرفت.

جلوه های معلمی استاد شهید مطهری//احاطه علمی
دوشنبه 91/02/11
یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: ویژگی دیگری که به عقیده بنده از همه مهم تر است این بود که ایشان به موضوع بحث تسلط علمی داشتند، یعنی مطلب را خود فهمیده بودند
پختگی علمی
یکی از دوستان شهید مطهری رحمه الله می گوید:
استاد کم حرف می زد ولی پخته حرف می زد.
کم گوی و گزیده گوی چون دُر
تا ز اندک تو جهان شود پُر
و یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: از نظر علمی باید بگویم استاد مطهری قبل از آنکه مسئله ای را برای شاگرد مطرح کند، اول برای خودش پخته کرده بود، یعنی هرگز مسئله ای طرح نمی شد که برای خود ایشان کاملاً روشن نشده باشد.
به همین دلیل هیچ گاه در برابر هیچ پرسشی، ایشان
دچار لکنت زبان نمی شد

جلوه های معلمی استاد شهید مطهری//هنر تشریح مطالب
دوشنبه 91/02/11
یکی از استادان حوزه علمیه قم می گوید: در یکی از جلسات درس علامه طباطبایی رحمه الله پس از اینکه روی آیه ای از قرآن بحث شده بود، سؤالی مطرح شد که خود مرحوم علامه به آن سؤال جواب فرمودند.
بعد از اینکه حدود پنج دقیقه مرحوم علامه مطلب را تقریر و تبیین فرمودند، استاد مطهری رحمه الله همراه با تواضع حدود ربع ساعت با بیان جدیدتری همان مطلب را تشریح کردند.
آن قدر جالب صحبت می کردند که همه سراپا گوش بودند. خود مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله شدیدا به حالت وجد و شوق در آمده بودند.
این بود که علامه پس از شهادت استاد مطهری رحمه الله فرمودند: با بودن مطهری در درس، می دانستم چیزی هدر نمی رود. و اگر تعبیر بدی نباشد من به حالت رقص در می آمدم.
در همان جلسه هم این حالت شادی و شعف زیاد در مرحوم علامه دیده می شد.

اوج خرافهپرستی در شیراز +تصاویر
یکشنبه 91/02/10
پس از این ماجرا وی شغل چوپانی را کنار میگذارد و به عرفان و ریاضت روی میآورد و از آن به بعد «عارف عابد علی» و آن مکان نیز به «آبادعلی» مشهور میشود
منطقهای مشهور به «آبادعلی» در کوههای مشرف به بلوار چمران شیراز سهشنبههای اول هر سال شاهد حضور جمعی از مردم با عقاید خاص است که برای برآورده شده حاجات خود در این مکان جمع میشوند و آداب و رسوم عجیب و غریبی را به جای میآورند!
شیرازنا نوشت: اوج خرافهگرایی و درویش مسلکی این عده تا جایی است که یک درویش را واسطهی حاجات خود و خدا قرار میدهند و با کشیدن حاجات خود بر روی زمین و سنگ، هفت مرتبه دور زدن به دور تپهای در این منطقه، روشن کردن شمع و بستن پارچهی سبز به درختان و … به دنبال برآورده شدن حاجات خود هستند.
ماجرای «عارف عابد علی» و منطقه «آبادعلی»!
این افراد معتقدند در زمانهای دور شخصی که شغلش چوپانی بوده گوسفندان مردم را برای چرا به این منطقه میآورد اما گوسفندانش گم میشوند و برای پیدا شدن گوسفندان اعمالی را انجام میدهد که سرانجام منجر به پیدا شدن گوسفندان میشود!
در شجرنامهی این فرد آمده است وی برای پیدا شدن گوسفندانش با چوبدستی خود روی زمین عکس گوسفند میکشد و هفت سنگ را به یک نیت روی هم میگذارد و خدا را قسم میدهد که به مراد دلش برسد و سرانجام در تاریکی شب و به دلیل فرط خستگی به خواب میرود و در خواب مولای متقیان(ع) را به خواب میبیند که به وی آدرس نوری را نشان میدهد که محل گوسفندانش بوده است.
پس از این ماجرا وی شغل چوپانی را کنار میگذارد و به عرفان و ریاضت روی میآورد و از آن به بعد «عارف عابد علی» و آن مکان نیز به «آبادعلی» مشهور میشود و وی نیز چون روز سهشنبه آن اتفاق برایش رخ داده بود هفت سه شنبه را وقفه میکند که به آن مکان رود و به راز و نیاز بپردازد.
آداب و رسوم منطقهی آبادعلی!
در آداب و رسوم منطقه آبادعلی آمده است که حاجتمندان باید هفت سهشنبه بعد از سال تحویل در آن مکان که وقفهی آن عارف میباشد حضور پیدا کنند و در ابتدای مسیر به آن تپه نیت کنند و عارف علی را واسطهی خود و خدا قرار دهند.
برای برآورده شدن حاجات باید در بین راه هفت سنگ را هرکدام به یک نیت روی هم گذارند و بعد از رسیدن به بالای تپه پارچهی سبزی را به درخت آنجا گره زنند و شمعی را برای روشنایی قبر اموات و آن نوری که عابدعلی در آن شب دیده بود روشن و در دل نذری کنند و بر روی زمین و تخته سنگهای آنجا تصویر و یا نوشتهی حاجت خود را حک کنند.
عدهای از حاجتمندان نیز به نیتی که عارف علی میخواسته است به خانه خدا رود دور آن تپه میچرخند و عدهای دیگر نیز از آب چشمهای که آنجاست به نیت شفا و تبرک با خود میبرند.
حرکت به سمت تپه و واسطه قرار دادن «عابد علی» بین حاجات خود و خدا!



روشن کردن شمع به یاد نوری که «عابدعلی» دید!



آنچه مسلم است اینکه «سوءاستفادهی عدهای سودجو از احساسات دینی و مذهبی مردم»، «سادهاندیشی و سست بودن اعتقادات مردم»، «بیمسئولیتی مسئولان فرهنگی، امنیتی و انتظامی» و «سکوت علما و چهرههای دینی» باعث شده است در چنین منطقهای در شیراز شاهد چنین رفتارهایی باشیم که همگان با شنیدن این اتفاق و دیدن تصاویر آن در بهت و حیرت فرو میروند!
http://www.seratnews.ir/fa/news/5847…88%DB%8C%D8%B1