موضوع: "اخلاقی.اجتماعی"

تلنگری بر اندیشه
شنبه 90/12/20
و چون دریا آرام شدخود را اسیر تور صیادان دیدند
تلاطم های زندگی حکمتی از خداوند است
پس از خدا بخواهیم
دلمان آرام باشد نه دریای دور و برمان.

حواسمان باشد
پنجشنبه 90/12/18
بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد!
می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی …
گذشت و به مقصد رسیدیم .
موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم .
با خودم شرط کردم اگر بیست پنس را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم!
تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد .
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنس می فروختم!!

دستگیره محکم ایمان
پنجشنبه 90/12/18
تا آخر هيچيك از شاگردان نتوانست به سؤالي كه معلم عاليقدر طرح كرده بود جواب درستي بدهد . هر كس جوابي داد و هيچيكدام مورد پسند واقع نشد . سؤالي كه رسول اكرم(ص) در ميان اصحاب خود طرح كرد اين بود
(( در ميان دستگيره هاي ايمان كداميك از همه محكمتر است ؟))
يكي از اصحاب :((نماز ))
رسول اكرم :(( نه ))
ديگري :((زكات ))
رسول اكرم :(( نه ))
سومي :(( روزه ))
رسول اكرم :(( نه ))
چهارمي :(( حج وعمره ))
رسول اكرم :(( نه ))
پنجمي :(( جهاد ))
رسول اكرم :(( نه ))
عاقبت جوابي كه مورد قبول واقع شود از ميان جمع حاضر داده نشد ؛ خود پيامبر فرمود :(( تمام اينهايي كه نام برديد كارهاي بزرگ و با فضيلتي است ؛ ولي هيچكدام از اينها آنكه من پرسيدم نيست . محكمترين دستگيره هاي ايمان دوست داشتن به خاطر خدا و دشمن داشتن به خاطر خداست .))
منبع: کافی. ج 2 ص 125. حدیث 6

نقش کاغذ
پنجشنبه 90/12/18
مورچهاى بر صفحه كاغذى مىرفت . از نقشها و خطهايى كه بر آن بود، حيرت كرد . آيا اين نقشها را، كاغذ خود آفريده است يا از جايى ديگر است؟ در اين انديشه بود كه ناگاه قلمى بر كاغذ فرود آمد و نقشى ديگر گذاشت . مور دانست كه اين خط و خال از قلم است نه از كاغذ .
نزد مورچگان ديگر رفت و گفت: مرا حقيقت آشكار شد . گفتند: كدام حقيقت؟ گفت : بر من كشف شد كه كاغذ از خود، نقشى ندارد و هر چه هست از گردش قلم است . ما چون سر به زير داريم، فقط صفحه مىبينيم؛ اگر سر برداريم و به بالا بنگريم، قلمى روان خواهيم ديد كه مىچرخد و نقش و نگار مىآفريند .
در ميان مورچگان، يكى خنديد . سبب را پرسيدند . گفت: اين كشف بزرگ را من نيز كرده بودم؛ ليك پس از عمرى گشت و گذار بر روى صفحات، دانستم كه آن قلم نيز، اسير دستى است كه او را مىچرخاند و به هر سوى مىگرداند . انصاف بده كه كشف من، عظيمتر و شگفتتر است .
همگان اقرار دادند به بزرگى كشف وى . او را بزرگ خود شمردند و سلطان عارفان و رئيس فيلسوفان خواندند. چه، تاكنون مىپنداشتند كه نقش از كاغذ است و اكنون علم يافتند كه آفريدگار نقشها، نه كاغذ و نه قلم است؛ بلكه آن دو خود اسير ديگرىاند .
اين بار، مورى ديگر گريست . موران، سبب گريهاش را پرسيدند . گفت: عمرى بر ما گذشت تا دانستيم نقش را قلم مىزند نه كاغذ . اكنون بر ما معلوم شد كه قلم نيز اسير است، نه امير . ندانم كه آيا آن اميرى كه قلم را مىگرداند، به واقع امير است، يا او نيز اسير امير ديگرى است و اين اسيران، كى به اميرى مىرسند كه او را امير نيست؟

روش امام حسن عسکری(علیه السلام)در هدایت نزدیکان
چهارشنبه 90/12/10
در ( بحارالانوار ) است که صاحب ( تاریخ قم ) روایت کرده از مشایخ قم که ابوالحسن حسین بن حسن بن جعفر بن محمّد بن اسماعیل بن الا مام جعفر الصادق (ع)در قم بود و شرب خمر می کرد علانیه ، پـس روزی برای حاجتی رفت به در سرای احمد بن اسحاق اشعری که وکیل اوقاف بود به قم و اذن دخول خواست احمد او را اذن نداد سید برگـشت به منزل خود با حال غم و اندوه . پس از این قصه احمد بن اسحاق متوجه به حج شد هیمن که به سرّ من راءی رسید اجازه خواست که خدمت ابومحمّد حسن عسکری (ع)مشرف شد حضرت او را اجازه نداد، احمد بدین جهت گریه طولانی کرد و تضرع نمود تا حضرت اذنش داد. پـس چـون خدمت آن حضرت رسید عرض کرد: یابن رسول اللّه ! برای چـه مرا منع کردی از تشرف به خدمت خود و حال آنکه من از شیعیان و موالیان توام . فرمود به جهت اینکه تو برگردانیدی پسر عموی ما را از در منزل خود، پس گریست احمد و قسم یاد کرد به خداوند تعالی که او را منع نکرد از دخول در منزلش مگر به جهت آنکه توبه کند از شرب خمر، فرمود: راست گـفتی و لکن چـاره ای نیست از احترام و اکرام ایشان بر هر حالی ، و آنکه حقیر نشماری ایشان را و اهانت نکنی به ایشان که از خاسرین خواهی بود به جهت انتسابشان به ما. پـس چـون به احمد برگشت به قم اشراف مردم به دیدن او آمدند و حسین نیز با ایشان بود چـون احمد، حسین را دید برجست از جای خود و استقبال کرد او را و اکرام نمود او را و نشانید او را در صدر مجلس خود، حسین این کار را از احمد بعید و بدیع شمرد و سبب آن را از او پـرسید. احمد برای او نقل کرد آنچه مابین او و حضرت عسکری علیه السلام گذشته بود، حسین چون آن را شنید پـشیمان شد از افعال قبیحه خود و توبه کرد از آن و برگـشت به منزل خود و ریخت هرچه خمر داشت بر زمین و شکست آلات آن را و گردید از اتقیاء باورع و از صالحین اهل عبادت و پیوسته ملازمت مساجد داشت و معتکف در مساجد بود تا وفات کرد و در نزدیکی مزار حضرت فاطمه بنت موسی (ع)مدفون گردید.