بوی محرم


هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله


ايــن قافله تــــا کربلا ديگــر نـــدارد فاصله

 

از کعبه گِـــل آمده، تـــا کعبه دل می رود

 

اين کاروان غم فزا، منزل به منزل می رود

يک زن ميان محملی، بر ناقه در تاب و تب است

 

عبـاس و اکبــر دور او، ايـن زن خدا يا زينب است

 

لحظه به لحظه می شود درد و غمش در دل فزون

 

گويـد حسينش زيــر لـب انّا اليه راجعون

 

نجمه نمی گيـــرد نگــاه از روی ماه قاسمش

 

با اشک حسرت ميزند شانه به موی قاسمش

 

در مهد آغوش رباب، رفته علی اصغر به خواب

 

بوسد گلـــوی نــاز او، امّــا دلــش در اضطراب

 

وقتی رقيه پــرده محمل بـه بالا می برد

 

دل می برد از قافله چون نام بابا می برد

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.
فروردین 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31